X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل




























دلخسته

قصه ی دلتنگی های مـن





افسوس که من و " تو "


دور از هم پیر میشویم


و


طعم شیرین تاب دادن


نوه هایمان را هیچوقت نمیچشیم چقدر حیف که


حساب موهای سپیدت را


نمیتوانم نگه دارم


و


چروک دور چشمهایت


دور از چشم من


عمیق میشوند


چقدر دلم میخواست


وقتی نمره عینکت را

 

بالا میبردی و


عصای تازه میخریدی


کنارت باشم



آنوقت خودم


دو نمره از چشمانم و


کمی از قوت پاهایم را


دو دستی تقدیمت میکردم



چقدر تلخ که


اجبار از خواستن


قویتر است



چه حیف


اما من و " تو "


دور از هم پیر میشویم






نوشته شده در جمعه 7 خرداد‌ماه سال 1395ساعت 11:39 ق.ظ توسط شادی نظرات (99)