دعای باران چرا؟
دعای عشق بخوان!!!
این روزها دلها تشنه ترند از زمین...
خدایا کمی عشق ببار...
فراموش کردنت به معجره می ماند؛
وقتی دیوار های خانه هم تو را به یادم می آورند..
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد, پس چرا عاشق نباشم ...?
کاش میدانستم چیست ، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست . . .
برای من که دلم از سکوت لبریز است
صدای پای تو از دور هم دل انگیز است
سکوت میکنم چون دیگر نمیدانم چه کنم با این دنیا....
بهترین لحظه برایم زمانیست که چشمانم را می بندم و به تو فکر می کنم.
ادامه...
دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم : در آسمان پر می کشیدم و لا به لای ابرها پرواز میکردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم یک مشت پر ، گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس می زد آنگاه با خمیازه ای ناباورانه بر شانه های خسته ام دستی کشیدم بر شانه هایم انگار جای خالی چیزی... چیزی شبیه بال احساس می کردم !
خیلی قشنگ بود شادی جان ممنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم گلمبوس
سلام، شاعر می گه :
برای اثبات عشق
به دنبال فلسفه نیستم
آن قدر قلبم روشن است
که بی اعجاز هم ایمان می آورم
سلام

همینه که میگن همه شاعرا عاشقن یا تا عاشق نباشی نمیتونی شعر بگی
هــــــــــــــــــــــــــــی روزگار ماکه نه عاشق شدیمو نه شاعر
سلام
شرمنده یکی دو روزی وب نداشتم ............ولی چه راحت میگی i love you
سلام آق مهدیارِ گل دشمنت شرمنده گل پسر

میگن باید راحت گرفت دیگه مگه نــــــه؟
ممنونم که سر زدی
اگه من جغرافیدان بودم خوش آب و هواترین نقطه جهانو آغوش تو اعلام میکردم
خیلی شیطونی
حالا که جغرافیدان نیستی؛میشه بگی چه کاره ای؟
پای در بند و دلم در بند شد
این به بند چشم تو آن مهر تو
گر گریزم از تمام بند ها
باز میگرداندم آن عشق تو
مثل همیشه زیبا بود. تشریف نداشتید چه بی روح شده بود اینجا
خوش اومدید صفا آوردید
مرسی استاد

محبت داریـــــــن
ممنون از شعرِ زیباتون
چه قشنگ بود!
ببخشد شادی جان چند وقت نیومدم!
شرمنده!
مرسی گلم

خواهش میکنم عزیزِ دلم
دشمنت شرمنده خانومی
قربونتـــــــــــ برم تو هم عزیزمی



فـــــــــــــــــــــدایِ تو عسلم
قربونتــــــــ برم ........................
فدایِ تو


سلام دوسته عزیز
سرشار از عشق و لطافت نوشتی . تبریییییک
سلام آرش جان
ممنونم از تشویقت دوستِ من
اره جدا

انشالله عسیسم
اول شدم هورااااااااااااااااااا
ای جـــــــــــــــان ؛ پس به شوقِ دیدارت ایندفه زودتر میام

دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم : در آسمان پر می کشیدم و لا به لای ابرها پرواز میکردم و صبح چون از جا پریدم در رختخوابم یک مشت پر دیدم یک مشت پر ، گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس می زد آنگاه با خمیازه ای ناباورانه بر شانه های خسته ام دستی کشیدم بر شانه هایم انگار جای خالی چیزی... چیزی شبیه بال احساس می کردم !
خیلی قشنگ بود شادی جان ممنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم گلم
بوس
سلام بیاییدکمکم کنید[تعجب][گریه][تعجب][تعجب]
سلام


ای ول قشنگ بود
ممنونم دوستِ من
سلام قشنگ بود...
سلام
قربونت عزیزم
قربونتــــــــــ

مرسی عسیسم پس میگفتی همدیگرو میدیدیم
قربونت
جــــــــــــــــــــــــــــــدآ


انشالله سریِ بعد میبینمت گلم