دعای باران چرا؟
دعای عشق بخوان!!!
این روزها دلها تشنه ترند از زمین...
خدایا کمی عشق ببار...
فراموش کردنت به معجره می ماند؛
وقتی دیوار های خانه هم تو را به یادم می آورند..
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد, پس چرا عاشق نباشم ...?
کاش میدانستم چیست ، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست . . .
برای من که دلم از سکوت لبریز است
صدای پای تو از دور هم دل انگیز است
سکوت میکنم چون دیگر نمیدانم چه کنم با این دنیا....
بهترین لحظه برایم زمانیست که چشمانم را می بندم و به تو فکر می کنم.
ادامه...
یک کاروان دل به سویت تو رهروی سوی فردا دارد می آید محرم ماه پر از یاد مولا دارد می آید محرم ماه مساجد، تکایا ماه غم و اشک و ماتم بر غربت ابن زهرا دارد می آید محرم ماه همیشه ././.
جات خالی لاستیکه 206 ترکید رفتیم تو دیوار اگه کیسه باده نبودالان غیبته مرده رو کرده بودی بعد یه پسر اومده بهم میگه صدای سیستم که بالا بود حتما دستی کشیدی. یه نگاش کردم لا الله اله الله میری اون سمت حوصلت رو ندارم خودم ببرمت
نه عزیز شادی جون باور اصل قضیه اینه که من مثل قبل نمیام سال به سال میام وقتی هم که میام میبینم یکی اومده اینهنه عشقولانه چیز نوشته خ ب واسه اینکه به اونها بر نخوره یه چی ی میگم دیگه ... همینجوری.. گرفتی. و گرنه ما که متعلق به خودمون هستیم خیالت راهت باشه سالهاست خودمم و تنهایه قشنگ خودم پسر دخترکه با من از نزدیک در ارتباط هستن کامل در جریان هستن میتونی بپرسی خیلیهاشون تو وبلاگ هستن
خوشحالم که هر وقت میای بهم سر میزنی دوستِ من امیدوارم که از تنهایی هر چه زودتر در بیای یه همدم همصحبت همنفسِ خوب برات آرزومندم بازم بیا پیشم با حضورِ گرمت خوشحالم میکنی ازخداوندِ یکتا روزهایِ خوشی رو برات خواهانم
من قـمار زنـدگی را باختم گـر چه در کـوچه پـس کـوچه احساس خـانه مهـر و محـبت سـاخـتـم . تا که شـمشـیـر صـداقـت یاخـتم مـن زجـا بـرخـاسـتـم سـوی بی وفـایی تاخـتـم همچـوخـورشـیـد درخـشـان در دل سـنگ تـافـتـم . من قـمـار زنـدگی را باخـتـم مـن ز عـمـرم کـاسـتـم مـن خـود ایـن را خـواسـتـم .
تمــــــــــــــــــــام شعرهایم در وصف نیامدنت است ! اگـــــــــــــــــر روزی . . . نـــــــــــاگــــهان . . . نــــــــــاباورانـــــــ ــه سر برســـــــــــــی . . . از شاعر بودن . . . استعفا میدهم . . . نقـــــــــــــــــاش میشوم. . . و تا ابـــــــــــــــــــــد نقش پــــــــــــــرواز مـــــــیکشم !
سلام عزیزم خوبی؟ اشکال نداره همین ک اومدی واسم ی دنیا ارزش داره شادی جون اره خراب شده بود بلاگفا ن نرسیده نظرت ممنونم فداتشم هروقت بیام بت سر میزنم توام فراموشم نکنیا؟ منم دلم خیلی برات تنگ میشه حتمام میام پیشت
سلام دوستِ من چه بد شد کلی برات زبون ریخته بودم ممنونم محمد جان محالِ فراموش شی دوستِ خوبم با اینکه به تازگی با هم دوست شده بودیم ولی به جرآت میتونم بگم تو از بهترین و فعالترین دوستانم بودی والبته هستی مگه نه؟ همیشه منتظرت هستم
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا دزد کفش های من است مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمند ترین سفره هستی است موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد....تنها برای من این پیام را باقی گذاشت که: برداشت های دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی!
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دست های رو به دوست عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه ای گل در سبد عشق یعنی دل سپردن تا ابد
هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا ک دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من ب سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد ک با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم ک هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، ک نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم…
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم…
نا بوده به کام خویش، نابوده شدیم
من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم
فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته شدم
خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم
شماها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم
اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین
اون مثل زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین..././.
یک کاروان دل به سویت
تو رهروی سوی فردا
دارد می آید محرم
ماه پر از یاد مولا
دارد می آید محرم
ماه مساجد، تکایا
ماه غم و اشک و ماتم
بر غربت ابن زهرا
دارد می آید محرم
ماه همیشه ././.
از آدم های عاطفی بیشتر بترسید؛
آن ها قادرند یک مرتبه، دیگر گریه نکنند؛
دوست نداشته باشند؛
و قیدِ همه چیز را بزنند، حتّی زندگی !!././.
مچاله کن...
بشکن...
بند بزن...
خط بزن...
خلاصه راحت باش...
ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است .././.
به به بابا پس خوش بودی دیگه اوممممممم خوش به حالت من مشهدو خخخخخخخخخیلی دوست دارم
زیارتتم قبول مرسی ازینکه برا ماهم دعا کردی عزیز
آره گلم واسه تک تکتون دعا کردم
مرسی گلم انشالله قسمتِ تو
جات خالی لاستیکه 206 ترکید رفتیم تو دیوار اگه کیسه باده نبودالان غیبته مرده رو کرده بودی بعد یه پسر اومده بهم میگه صدای سیستم که بالا بود حتما دستی کشیدی. یه نگاش کردم لا الله اله الله میری اون سمت حوصلت رو ندارم خودم ببرمت
نه عزیز شادی جون باور اصل قضیه اینه که من مثل قبل نمیام سال به سال میام وقتی هم که میام میبینم یکی اومده اینهنه عشقولانه چیز نوشته خ ب واسه اینکه به اونها بر نخوره یه چی ی میگم دیگه ... همینجوری.. گرفتی. و گرنه ما که متعلق به خودمون هستیم خیالت راهت باشه سالهاست خودمم و تنهایه قشنگ خودم پسر دخترکه با من از نزدیک در ارتباط هستن کامل در جریان هستن میتونی بپرسی خیلیهاشون تو وبلاگ هستن
خوشحالم که هر وقت میای بهم سر میزنی دوستِ من



امیدوارم که از تنهایی هر چه زودتر در بیای
یه همدم همصحبت همنفسِ خوب برات آرزومندم
بازم بیا پیشم با حضورِ گرمت خوشحالم میکنی
ازخداوندِ یکتا روزهایِ خوشی رو برات خواهانم
من قـمار زنـدگی را باختم
گـر چه در کـوچه پـس کـوچه احساس
خـانه مهـر و محـبت سـاخـتـم .
تا که شـمشـیـر صـداقـت یاخـتم
مـن زجـا بـرخـاسـتـم
سـوی بی وفـایی تاخـتـم
همچـوخـورشـیـد درخـشـان
در دل سـنگ تـافـتـم .
من قـمـار زنـدگی را باخـتـم
مـن ز عـمـرم کـاسـتـم
مـن خـود ایـن را خـواسـتـم .
" دلگیـــر " نبــاش!
دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛
رهـــا نمـی شــوی.....!
یــادت بــاشد :
"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛
بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید .
تمــــــــــــــــــــام شعرهایم در وصف نیامدنت است !
اگـــــــــــــــــر روزی . . .
نـــــــــــاگــــهان . . .
نــــــــــاباورانـــــــ ــه سر برســـــــــــــی . . .
از شاعر بودن . . .
استعفا میدهم . . .
نقـــــــــــــــــاش میشوم. . .
و تا ابـــــــــــــــــــــد نقش پــــــــــــــرواز مـــــــیکشم !
بین نام من و تو، اندکی فاصله است
بین دست من و تو فاصله بسیار است
بین احساس من و تو اما ذره ای فاصله نیست
درک این جمله مرا می گوید:
می توان در گذر از سختی ها، باوری را حس کرد
مطمئن بود و یقین پیدا کرد،
که اگر فاصله را برداریم،
من و تو، یک نفریم.....
دیــده ای شــیشــه هـای اتــومبــیل را ..
وقـــتــی ضربـــه ای مـــی خــورنـد و مـــی شــکنـنـد ! ؟
دیــده ای شـیشــه خــرد مــی شــود
ولــی از هــم نمــی پاشــد ! ؟
ایـــن روزهـــا همـــان شــیشــه ام ؛
خــرد و تــکـه تــکــه .
از هــم نـمـــی پــاشـم ،
ولـــی شــکـستـــه ام .
مــــے گــفـتــنــد بـاراטּ کــــﮧ مــــے بـارد
بـوے خـاکـــــ بـلـنـد مــے شـود...
امـا ایـنـجـا
بـاراטּ کــــﮧ مــے زنـد
فـقـط بـوے خـاطـره هـا مــےآیـد . . .
منتظر مابقی هستم
آدم ها خیلی عجیبند
اویی که در سکوت نگاهت میکند
روزی از روزها مرهم دردهایت میشود
و اویی که میگوید برایت میمیرم
روزی از روزها خنجری میشود بر پشتت
آدم ها خیلی غریبند
در ذهن شان چیزی میگذرد
و بر زبانشان چیزی دیگر
همیشه شگفت زده ات میکنند
این آدم های عجیب و غریب ...
خیال میکنی او را شناخته ای
یک توهم که با نقاب واقعیت رخ مینماید
همیشه منتظر چیزی باش که انتظارش را نداشتی
زندگی پر از شگفتانه است...
قرار ما هر جای دنیا که باران شدیدتر بود
نزدیک خدا
آسمان هفتم در همسایگی ملکوت
اوج الهام وفراموشی حس
آنجا که مطمئن میشوی!
باران است و باران و است و باران....
و عشق...!
مـــرا محـکــم تـــر در آغــوش خــود بـگــیـر
مــن هنــوز هم نـمـی خواهـــم تــو را
به دسـتـــ خــاطــرات " لــعنـتــی " بســپــارم
دستــ ـم را بالا مــ ـی برم
و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم
مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم !
تا بداند
گمشده ے من
نه در آغــــ ـوش او . . .
که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست
آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش
خواهــــــ ـم گفت
تا ســـ ـرخ شود . . .
تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . .
آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم
و مـــ ـی دانــــــ ـم
کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست
غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی
همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !
ترجیح مــےدهم همــﮧ را غریبــﮧ صـدا کنم.!
تا وقتــے از پشت خنجر میزنند...
با خودم بگویم...........
بـے خیال..!
از غریبــﮧ بیش از ایـن انتظارے نیست...
واقا مرسی که دعا کردی
خیلی نیاز داشتم
بازم دعا کن
راستی تو تو کدوم شهر ایران زندگی می کنی؟
قربونت برم
چشم عزیزم
محتاجم به دعا خانومم
منتظر حضور پر شورت هستما عزیزم
به چشــــــــــــــــــــــــــــــم
سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم
کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم ...
سلام عزیزم خوبی؟
اشکال نداره همین ک اومدی واسم ی دنیا ارزش داره شادی جون
اره خراب شده بود بلاگفا
ن نرسیده نظرت
ممنونم فداتشم هروقت بیام بت سر میزنم توام فراموشم نکنیا؟
منم دلم خیلی برات تنگ میشه
حتمام میام پیشت
سلام دوستِ من





چه بد شد کلی برات زبون ریخته بودم
ممنونم محمد جان
محالِ فراموش شی دوستِ خوبم
با اینکه به تازگی با هم دوست شده بودیم ولی به جرآت میتونم بگم تو از بهترین و فعالترین دوستانم بودی
والبته هستی مگه نه؟
همیشه منتظرت هستم
با تبادل لینک موافقی؟
اگه هستی خبر بده بلینکمت
البته با کمال میل
مگیر خرده اگر تلخم
اگر غم دارد این قلبم
مگیر خورده اگر دستان من سردن
جهان کرده چنان با من، که تلخه طعم لبخندم
مگیر خرده././
بــی شــــک . . .
جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
جهـــانی بـــرای تـــــو . .
چــه فرقــی دارد ،
پُشـت میلــه ها باشـــی ؛
یـا در خیابانهای شهر در حال قـَدم زدن ،
وقتـــی که آرزوهـــایـــت ،
در حبــس باشند !
از بار گنه شد تن مسکینم پست
یا رب چه شود اگر مرا گیری دست
گر در عملم آنچه تو را شاید نیست
اندر کرمت آنچه مرا باید هست././.
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است.../
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه ……
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن …///
نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی...بهاری باش
که برویانی/
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا دزد کفش های من است
مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمند ترین سفره هستی است
موج دریا آمد و جملات را با خود محو کرد....تنها برای من این پیام را باقی گذاشت که: برداشت های دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی!
مهرآفرینا!
سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم
تا ذره ذره وجودم را به معراج
نگاهت، پرواز دهم
می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم
به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم
و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…
چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست
چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یاد ت…
پروردگارا! دستان دعایم را
به عرش الهیت برسان ،
دلم را به حلاوت دوستیت
و چشمان باران زده ام رابه دیدارت
نورانی گردان//
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من گذر کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم...
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی...
هرگز با یک آدم نادان مجادله نکنید
تماشاگران ممکن است نتوانند
تفاوت بین شما را تشخیص دهند/./.
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دست های رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید
راست میگه یا دروغ …
اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا
که با چشمشونم دروغ میگن
به بعضی ها باید گفت :
عزیزم من پین کد نیستم که بهت سه بار فرصت بدم
هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
هرجا ک دلت میخواهد برو…
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من ب سرت زد،
آنقدر آسمان دلت بگیرد ک با هزار شب گریه چشمانت،
باز هم آرام نگیری…
و اما من…
بر نمیگردم ک هیچ!
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
ک نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی
گاهی اوقات باید بگذری
بگذاری
و
بروی ...!
وقتی می مانی
و
تحمل می کنی
از خودت یک احمق می سازی...!
بلاخره بازگشت ...
مدام می گفت مرا ببخش ...
چند گل سفید هم برایم آورده بود ...
ساعت ها با هم گریه کردیم ...
لباسی را که دوست داشتم برایم پوشیده بود ...
چه حس خوبی بود وقتی باز هم برایم حرف میزد ...
من سکوت کرده بودم و فقط گوش می دادم ...
حتی نتوانستم به او سلام کنم ..!
کم کم داشت میرفت ...
اجازه نداشت تا غروب خورشید بیشتر بیرون بماند .!
گفت : بازهم می آیم پیشت ...
اشکهایش را پاک کرد !
با گلاب ، "سنگم" را شست و فاتحه ای خواند و رفت !
با چشمانم ، باز هم تعقیبش می کردم...
من هنوز هم در سکوت منتظر دوباره اومدنش هستم
هیچ موقع نفهمیدم آدرس قبرم را از کجا اورده بود...
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می گفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
ωـیبـ همآטּ ωـیبـ اωـتـ...
امٌآ مـטּ...!
دگر آבمـ نمیشومـ...!
آدمـ هآیـ בنیایـ مـטּ فقط فعلـ هاییـ رآ صرفـ مے کنـטּ،
که برایشآטּ صرفـ داشتـﮧ بآشد..
ωـیبـ همآטּ ωـیبـ اωـتـ...
امٌآ مـטּ...!
دگر آבمـ نمیشومـ...!
آدمـ هآیـ בنیایـ مـטּ فقط فعلـ هاییـ رآ صرفـ مے کنـטּ،
که برایشآטּ صرفـ داشتـﮧ بآشد..
دیگه همین حالا سر زدم و جبران کردم
تشکر کرداهه
دستـــــ بــﮧ دامن خـــــدا که می شــــوم ؛...
چیزی آهســـــتــﮧ درون من بــﮧ صــــدا می آید
کــﮧ ؛...
نتــــــرس !!! …
از باخــــتن تـ ـ ـا ســـــاختن دوبــ ـ ـــارهــ فاصـــــلـﮧ ای نیستــــ ....!!!
دستـــــ بــﮧ دامن خـــــدا که می شــــوم ؛...
چیزی آهســـــتــﮧ درون من بــﮧ صــــدا می آید
کــﮧ ؛...
نتــــــرس !!! …
از باخــــتن تـ ـ ـا ســـــاختن دوبــ ـ ـــارهــ فاصـــــلـﮧ ای نیستــــ ....!!!
سلام عزیزم خوبی ؟
ممنون گلم . . . ایشالا تو هم هرجا هستی موفق باشی
خواهش میکنم ایراد نداره . . . مهم اینه که اومدی
ایشالا اولین فرصت میام سر میزنم بهت
سلام پیمان جان

مرسی خوبم به خوبیِ شما
تشکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
خیلی ها مترسک رو دوست ندارن
چون پرنده ها رو می ترسونن
، ولی من دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه
خوش اومدین
پست قشنگی بود خیلی قشنگ مثل همیشه
ممنونم استاد