تقصیر من نیست
به تــــــــــــــــــو که می رســــــــــــــــم
تب می کنــــــــم
به تــــــــــــــــو که می رســـــــــــــــم
هوس آغوشتـــــــــــــ میسوزاندم
به تــــــــــــــــو که می رســــــــــــــــم
لبــــــــــــــانم از عطش له له میزنند
به تــــــــــــــــو که میرســـــــــــــــــــم
نگاهم خمـــــــــــــار نگاهت میشود
به تـــــــــــــــــو که میرســـــــــــــم
..........
تقصیر تو نیست
نفسهــــــــــــــــایت دیوانه ام میکند...
خنــده ام می گیـــرد
وقتــی پــس از مــدت ها بی خبـــری
بی آنکــه ســـراغی از این دل ٍ آواره بگیـــری
می گـــویی : دلم برایت تنــگ اســت
یا مــرا به بازی گرفتــه ای
یا معنـــی واژه هایــت را خوب نمیدانــی
دلتنــــگی ارزانـــی ٍ خودت . . .
دیگر حتی
توان به یاد آوردنت را نیز ندارم...
چه بیرحم است روزگاری که
خواسته یا ناخواسته
تو را آورد و تو را برد...
تا اینک من بمانم
و اغمای خاطراتت.
درها و پنجرهها را بستهام ولی
هنوز سردم است.
یا تو رفتهای، یا...
نه، گزینهی دیگری نیست
حتمآ تو رفتهای!
تا دیدار تو
یک شیشه فاصله است و من
مثل ماهی
میانِ تُنگ
و تُنگ
میان دریا.
آه، اگر بشکند این دیوار شیشهای!
دلتنگی
یعنی به تماشای غروب بنشینی وُ
خورشید، در آنسوی جهان
بهجای تو،
در چشمهای او طلوع کند!
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک میشویم . . . . نه لبخند میزنیم نه شکایت میکنیم فقط احمقانه سکوت میکنیم.......
سلام شادیم






خوبی عزیزم دلم برات تنگ شده .
میگم شادی جان این عکس های زیبا را معلومه خودت درست میکنی خیلی با سلیقه هستی .
کارت خیلی خوبه به شوهرم نشون دادم خوشش اومد ایده های جالبی هستن .
چیکار میکنی خوبی عزیزم
همیشه به یادتم ببخشید که کم میام
دردو دلم را به جز خدا به هیچ کس نمی گویم
چون فقط خدا تحمله شنیدش را دارد././.
ســنـگـیــن اســت
تـکــلـیــف بــی تـو بـودن !!
تــو آســوده بـخــواب
مــن مـشــق گـریـه هـایـم مــانـده . .././.
تو که می خندی
گوشه های لبت
به بهشت می رساند مرا
و ترانۀ قلبت دنیا را
به لبخندی آلوده می کند
که یک لحظه به دنیا می آید
و برای همیشه خاطره اش
در ذهن جاذبۀ ماه و دریا می ماند
و هیچ آسمانی
توان اندازه کردنِ گرمای آن را
نخواهد داشت
هر روز ِ بی تو ...
یک روز ِ از دست رفته است
که لبخندی به وسعت زندگی
درآن می میرد././.
گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!
...
وَ حآل هــَم کِه . . .؛
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛
بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!
گآهی دِلگــیری . . . ؛
شآیــَد اَز خودَت . . .؛
شآیــَد . . !!
قول داده اَم...
گاهـــﮯ
هَر اَز گاهـــﮯ
فانـــوس یادَت را
میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ، روشَـטּ کنَم
خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛
هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره
میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم
اَما بـﮧ هیچ سِتارهے دیگـَرے سَلام نخواهم کَرد...
خیالت راحت ..././.
مـــن بی تـــو ، شعـــر خواهم نوشتـــــ
تـــو بی من چه خواهی کرد.؟
اصلا یادتـــــ هست که نیستـــم !!؟
♥ مـ-ــــن "حــ ـــوآے" کـسـ ــے نــمے شومـــــ ♥
♥ کـ-ـه بــ ــه "هـ ــوآے" دیگـ ــرے بــ ــرود ♥
♥ تنهایے امــــ را با کـ-ـسے تقســ ــیمـ نـــمے کنـــــمــــ ♥
♥ کـ-ـه تنــــهایــمــــ بـ-ـگــ ــذارد ♥
♥ "روح خـــدآست" که در مـ-ـن دمـ-ـیـده شـ-ـده اسـ ــت ♥
♥ ((ارزان نمے فروشـ-ـمـ-ـش)) ♥
بیزار باش از معشوقی که
اسم هرزگی هایش را بگذارد
"آزادی"
اسم نگرانی هایت را بگذارد
"گیر دادن"
و برای بی تفاوتی هایش
"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کن
من می گوییم : کسی دوستم ندارد
خداوند می گوید : من تورا دوست دارم
من می گوییم : احساس تنهایی می کنم
خداوند می گوید : من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
من می گوییم : نمی توانم خودم را ببخشم
خداوند می گوید : من تورا می بخشم
من می گوییم : خیلی خسته شدم
خداوند می گوید : ذکر نام من به تو آرامش می دهد
من می گوییم : توان ادامه دادن ندارم
خداوند می گوید : رحمت من شامل حالت است
من می گوییم : نمی توانم مشکلاتم راحل کنم
خداوند می گوید :من گامهای تو را هدایت خواهم کرد
من می گوییم : نمی توانم این کار را انجام دهم
خداوند می گوید : با توکل به من هر کاری را می توانی انجام دهی
من می گوییم : غیر ممکن است
خداوند می گوید : همه چیز ممکن است
من می گوییم : به اندازه کافی باهوش نیستم
خداوند می گوید : من به تو عقل داده ام
من می گوییم : می ترسم
خداوند می گوید : من تورا ترسو نیافریدم
من می گوییم : نگران و نا امید هستم
خداوند می گوید : تمام نگرانی هایت را به من واگذار کن و به رحمت من امیدوار باش
من می گوییم : به اندازه کافی ایمان ندارم
خداوند می گوید :فقط کافی است به جایگاهت در جهان هستی فکر کنی وبه اطرافت بنگری ...
مرا خواهی دید که به تو می نگرم
من وتو مردمی هستیم که گنج از رنج میسازیم....کسی که فرش میبافه نباید رو حصیر باشه...
سوختم، ولی چه بیهوده!
درست مثل سیگاری روشن میان لب های زنی که، سیگاری نیست!
چه عکس قشنگی...شعرت هم زیبا بود شادی جونم...
سلام
دلخوشی به داشته ها نیست
به دارم هخاست
دلخوشی به بودن ها نیست
به هستی هاست
دلخوشی به دوستان نیست
به یاران صمیمی است
دلخوشی به دوست داشتن ها نیست
به برای یکدیگر مردن است
به خدا بگویید زمستانش سرد نیست
جمع کند تکرار فصلهایش را!
من در تابستانش هم از بی وفایی دندان به دندان ساییده ام..
هیس …
حواس تنهایی ام را با خاطرات باتو بودن پرت کرده ام
بگو کسی حرفی نزند
بگذار لحظه ای آرام بگیرم …
خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است
یا مرا به بازی گرفته ای
یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت . . . .
سلام وب زیبایی داری دوست من
سلام
مرسی عزیزکم
پــرنـــــــدهـــــ ایــــــــــ کـــهـــــ بـالــــــــــ و پــرشــــــــ
ریختــهــــــــ بـــاشـــــــــــد
مظلـومیتــــــــ خـاصـیـــــــــــ دارد
بــاز گذاشتنــــــ در قفسشــــــ تـــوهینــیـــــــــــ استـــــــــ بـــهـــــ او
در قفســــــــــــــ را ببنــــــــــــــــــد
تــــا زنـدانـــــ دلیلــــــــ زمینــــ گیــــــــــــــر شدنشـــــ بــــاشــــــــــد
نـــهـــــ پـــر و بــالـــــهــــــ ریختــــهــــ اشــــــــــــ...
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم،
وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ،
چشم هایم را باز نمی کنم
تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ،
اما باز هم جای تو خالی است... .
درد داره
یکی میشه همه ی زندگیت
ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت…
حسین پناهی
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند!
همان جایی که گفتند: یکی بود، یکی نبود...
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کســــــــی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غـــــــم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفــــــا
غـــــم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر میزن
دلم قد خدا واسه کسی تنگ شده......که یه روزایی بهم میگفت قد خدا دلتنگتم برگرد....ولی من شکستمش...حالا دارم میشکنم..
به تاوان اینکه شکستند دلم را
میشکنم دلها را
گناهش پای کسی که دلم راشکست!!
ساکت نیستم
لبهایم هم نسوخته است
تنها
تمام من
تاول زده
از آشی که نخورده ام…
گاهی خلوت دوست را
به هم بریز تا بداند که
تنها نیست...
این مرام ماست که در وجود
دوست خانه ای داشته باشیم
حتی به مساحت یک یاد
ما با نفس سلامت ای دوست ، خوشیم
از گرمی هر کلامت ای دوست ، خوشیم
هرچند که افتخار دیدارت نیست
با متن خوش کامنتت ای دوست ، خوشیم
روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!
خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..
بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ
با این همه بنــد
چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
هوایت که به سرم می زند
دیگر در هیچ هوایی،
نمی توانم نفس بکشم!
عجب نفس گیر است
هوایِ بی توئی!
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت
سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم
امشب دوباره تو را گم کرده ام
میان آشفته بازار افکار مبهمم
توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را
نگاه مهربانت را
شانه های بی انتهایت را
منتظر نشسته ام!
با افکار زیبایت زندگی کن، چون زندگی به اندازه فکرهای تو زیبا میشود، اگر افتادی مهم نیست به شرطی که موقع بلند شدن از زمین چیزی برداری...
من دیر زمانیست ،
خدا را در آغوش فشرده ام !
من سال ها
در بهشت می زیسته ام
بی تردید ، بی دلهره ، بی عذاب ِ کارهای نکرده
من سال هاست که دیگر ...
به گناه اعتقادی ندارم !؟.
http://mahla-modern.blogfa.com/
به این وبلاگ دیگمم سر بزنی خوشحال میشم
مرسی عزیزم
چشم خانومی
امیری به شاهزاده خانمی گفت : من عاشق توام ...
شاهزاده گفت :
زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است ...
امیر برگشت و دید هیچکس نیست .
شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!
عاشق به غیر نظر نمی کند .
بــہ سَلـامَتــے آغوشــ بــے منتــے
ڪـــہ تـو رو فَـقطــ و فـَقطـ واســہ פֿــوכِتــ مــے פֿـواכ … وَقتـے تـو اوجــ تَـنهایـے هَستـے
بـا چشاشــ بِهتـ بگــہ هَستَمـ تـا آפֿـَرشـ …
✿ آنقدر بـہ این روزهــاے تلخ عادتــ کرבه امـ
☂
✿ کـہ وقتے لبخنــ♥ـב مے زنمـ قلبمـ تیر مے کشـב
☂
✿ بیچــآره בلـ♥ــمـ چقـבر زود عادتــ مے کنــב
☂
✿ بــہ نبودن هر آنچہ کـہ مے خواستـــ
سکوتـــــــــــــ …
و دیگر هیچ نمی گویم …!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو …
سکوت را دوستـــــــــ دارم
به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ
درچشمانم تنــهـــــــا یی ام را پنهان می کنم
در دلم ، دلتنــــــگی ام را
در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را
در لبخندم ، غــــــصه هایم را
دل من چه پیراست
ساده می نگرد
ساده می خندد
ساده می پوشد
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست
ساده می افتد...
ساده مــــی شکند...
ساده مـــــــی میرد
تنها سخت می گیرد ..
مــن از عــمق وجــود خــدآیــم را صــدآ کــردم ،
نــمیدآنــم چــه میــخــواهی !
ولــی امــشب..
بــرای تــو... بــرای رفــع غــمــهایت... بــرای قلب زیبــایــت...
بــرای آرزوهــایت..!
بــه درگاهــش دعــاکــردم
و میــدانــم
خــدا
از آرزوهــایت خبــردارد...
امشب
دیوانگى در من بالا زده!
نه سکوت
نه موسیقى
نه حتى سیگار …
هیچ چیز و هیچ چیز
این دیوانگى را تسکین نمى دهد
جز عطر تنت لعنتى …
من و تو از همان روز اول،
محکوم به از دست دادن بودیم!
تو، همان یک ذره احساست را…
و من…
تمام زندگی ام را!
دردهایے هست ڪہ
نمیشود فریادشاטּ ڪرد
نمیشود دَرمانشاטּ ڪرد
نمیشود بہ ڪسے گفتشاטּ
نمے تواטּ بُغضشاטּ ڪرد
فقط باید در تنہایے تحمُلشاטּ ڪرد
چہ تلخ است واقعیت تنہایے ما .
هــِـی روزگــآر
مــَـنـــ بــهـ دَرَکــ
خــودَتـــ خــَـســتــهـ نــَـشـُـدیـــ
ازدیــدَنــِ تــَـصـویـــرِتـــِـکــرآریــهـ دَردکــِـشـیـدَنـــِ مــَـن .