تقصیر من نیست
به تــــــــــــــــــو که می رســــــــــــــــم
تب می کنــــــــم
به تــــــــــــــــو که می رســـــــــــــــم
هوس آغوشتـــــــــــــ میسوزاندم
به تــــــــــــــــو که می رســــــــــــــــم
لبــــــــــــــانم از عطش له له میزنند
به تــــــــــــــــو که میرســـــــــــــــــــم
نگاهم خمـــــــــــــار نگاهت میشود
به تـــــــــــــــــو که میرســـــــــــــم
..........
تقصیر تو نیست
نفسهــــــــــــــــایت دیوانه ام میکند...
باران که میبارد
دلم برایت تنگ تر میشود
راه می افتم ...
بدون چتر...
فقط به یاده تو من بـغض می کنـم ..
من در میان مردمی هستم
که باورشان نمیشود تنهایــــم
میگویند خوش بحالت که خوشحالی
نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
برای دوست داشتن مــــــــن
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
چـﮧ سَـפֿـﭞ اَسـﭞ
هَـم پـآییز بآشَـﬤ،
هَـم اَبر بآشَـﬤ،
هَـم بآرآטּ بآشَـﬤ،
هَـم פֿـیآبآטּ ِ פֿـیس بآشَـﬤ ...
اَمـــــآ...
نـﮧ تـ♥ـو بآشے ...
نـﮧﬤستے بَـرآے فِشُرﬤטּ بآشـﬤ،
نـﮧ پآیے بَـرآےقَـﬤم زَﬤטּ بآشَـﬤ وَ
نـﮧ نگآهـے بَـرآے زُل زَﬤטּ ...{!}
میگن سه موقع دعا برآورده میشه:
یکی وقت غروب
یکی زیر بارون
یکیم وقتی دلی میشکنه
من وقت غروب زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه..
هوایِ مــُردن
بیــخِ گوش من اسـت
همــانجایی که روزی
رد نفس هایِ تو بود !
اگر از کسی بدت می آید
بدان معناست که تو از چیزی متنفر هستی که در اوست
و آن چیز جزئی از خودت هست
چیزی که از وجود ما نباشد نمی تواند سبب آزردگی و تشویش مان شود !
مــن از عــمق وجــود خــدآیــم را صــدآ کــردم ،
نــمیدآنــم چــه میــخــواهی !
ولــی امــشب..
بــرای تــو... بــرای رفــع غــمــهایت... بــرای قلب زیبــایــت...
بــرای آرزوهــایت..!
بــه درگاهــش دعــاکــردم
و میــدانــم
خــدا
از آرزوهــایت خبــردارد...
درچشمانم تنــهـــــــا یی ام را پنهان می کنم
در دلم ، دلتنــــــگی ام را
در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را
در لبخندم ، غــــــصه هایم را
دل من چه پیراست
ساده می نگرد
ساده می خندد
ساده می پوشد
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست
ساده می افتد...
ساده مــــی شکند...
ساده مـــــــی میرد
تنها سخت می گیرد ...
سکوتـــــــــــــ …
و دیگر هیچ نمی گویم …!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
به تو …
سکوت را دوستـــــــــ دارم
به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ
✿ آنقدر بـہ این روزهــاے تلخ عادتــ کرבه امـ
☂
✿ کـہ وقتے لبخنــ♥ـב مے زنمـ قلبمـ تیر مے کشـב
☂
✿ بیچــآره בلـ♥ــمـ چقـבر زود عادتــ مے کنــב
☂
✿ بــہ نبودن هر آنچہ کـہ مے خواستـــ
.
مثلِ همیشه برای تو می نویسم
تو
به نیت هر که دوست داری بخوان …
.
بعد از مـرگـم
قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید
من و دلـــم هیچ گاه
آبـمـان توی یک جـوی نرفت…
.
برآنچه گذشت ،
آنچه شکست ،
آنچه نشد ...
حسرت نخور ؛
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...
هیچی به اندازه ی بی انصافی درد نداره
همین ...
______________________________________
گذشته در چشمانم مانده است
عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه هایم مشهود است
چشمانت را با شقاوت تمام به روی حقایق بستی
صبور میمانم و بی تفاوت می گذرم
که نفهمی هنوز هم دوستت دارم
دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام
شبی تاریک شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
ب من گفت که تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بودو ندانست
ک در قلبم چه اشوبی به پاکرد
مدت هاست نه به امدن کسی دلخوشم ، نه از رفتن کسی دلگیر! بی کسی هم عالمى دارد!
نمیدانم "فرهاد" ازچه می نالید...
او که تمام زندگی اش "شیرین" بود
شـبــهـــا زیــــر دوش آب ســــــــرد
رهــــا میکـــنـم بـغـــــض زخـــمـهــایــم را
در حالی که هــــمــــه میگویند :
خــوش به حـــالــَــش …
چه زود فــــــرامــــــوش کـــرد..
بغض هایم را نگه میدارم...!
بعضی وقتها سبک نشوم، سنگین ترم!!!
بهش گفتم چون دوسم داری بهم نیاز داری یا چون بهم نیاز داری
دوسم داری؟ بعد از سکوتش خندید و گفت جمله ی قشنگیه! ولی
چرا هیچوقت به جمله ی قشنگم پاسخ نداد؟ اما اگه اون یه روزی این
سوال رو ازم می پرسید بهش می گفتم: چون دوست دارم بی نیازترین
آدم شهره زمینم...
خـــــــــــدایـــــــا
قـــــــــربـــــــــونـــــــــه دســـــــــتـــــــــت
میـــــــــشه بگی دکمه کنـــــــــسلش کجاســـــــــت
به اندازه کافـــــــی بـــدبختـــــی دانـــلود کـــردیم بســـه دیـــگــه
ایــنـجـــــــا ...
دســت هــر کـــس را کــه مـیـگـیــــری بــرای {بـلـنــــد شـــدن}
آمـــاده مــی شــــود بــرای {ســـوار شــــدن} ... !!
روزے بــہ تــَـمامــ ایــن " بے قــَـرارے ها " مے خــَـنـدے
و " ســاده " از کـــِنـارشــان مے گــُـذرے. . .
ایــטּ خــَـنـدار تــریــن " دروغے " استـــ
کہ دیـــگـران بــراے آرامــ کــردنـتـــ
بہ " تــــــُـــــــو " مے گـــویــنـد. . .
گفته بودی برایت چیزی بنویسم
چیزی نمی نویسم !
چشم هایم را که بخوانی
برای ســـــــــــال ها از تو نوشتن کافی است
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.
بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.
یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز… بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.
تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله راروی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرابنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق مامیکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را
تا آخرش بخوانم
تقصیر خودت بود
آمدی
رفتی ...
به هر چه کوتاه
عادتم دادی ....
من که گذشتم از هر چه بر من گذشت
دلم را دفن کردم
نمی دانم می دانی چه دردی دارد عزیزی را زنده دفن کردن
بیچاره دلم ...
هییییس همه ی دنیا ساکت کردم بهت بگم دوست دارم
به دعانویس گفتم
جوری بنویس که حتما" بیاید .
نه او پرسید چه کسی ،
نه من گفتم
.
..
مرگ !!
گاهی به آخرین پیراهنم فکر می کنم ، که مرگ در آن رخ می دهد
دلتنگم....!
دلتنگ پوشیدن پیراهن مردانه ات.....
تو نگاهم کنی......بخندی.....عاشقم شوی !!!
ﺣﺘﻲ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﻤﻲ ﺩﻫﻢ...
تقصیر من است چون که تو را عاشق زارم
تقصیر تو بودی که بسوازنی ام از آتش چشمت
تقسیر من است جان به ره عشق تو دادم
تقصیر تو بودی که زآن لعل مرا آب چشاندی
تقدیم به شما خیلی زیبا بود
خیلی خیلی قشنگ
مثل همیشه
مرسی استاد
رفتــه ای
و مــن هــر روز،
بــه مــوریــانــه هــایــی فکــر مــی کنــم
کــه آهستــه و آرام
گــوشه هــای خیــال ام را مــی جــونــد!
تــا بــی “خیــال” نشــده ام،
بــرگــرد . . .
.
دور که میشوم، نزدیکتر می آید…!
نزدیک که میشوم، دورتر میرود…!
انگار که این ” فاصله ”
همیشه باید به شکلی رعایت شود !
زمستان است
و من شنیده ام روزها کوتاه تر میشوند
ولى . . .
نمیدانم چرا دارند این روزها
هى بلندتر میشوند، بى تو !
جدی
اگه تقصیر تو نیست پس تقصیر منه دیگه
خوب به خدا
همه این کارا رو تو می کنی بعد تقصیرا میشه از یکی دیگه
حالا تو چرا به خودت میگیری؟چیزی که زیاده مقصر
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد / مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد / تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند / سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد /شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند / موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد / گم شدم در قدم دوری چشمان بهار / بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد .
در مرام ما نباشد جز وفاداری دوست / جان دهیم بهر رفیقی که وفاداری در اوست .
مرسی گلم سر زدی آپت عالی بود ببخش یکی درمیون میام آپاتو می خونم گرفتاری کاری دارم
قربونت حدیث جان
خواهش میکنم خانومی
ازین پس تنـــها ادامه میدهـم"
درزیر باران"حتی به چتر هم جواب ردمیدهـم"میخواهم تنهاییم را
به رخ این هوای دو نفره بکشــــم...
باران نبار من نه چتر دارم نه یار
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار ازدنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم... یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست!
نوشتم* قم حا*
همه به من خندیدند!!
گریستم
گفتم به *غم ها* یم نخندید
که هر جور بنویسم درد دارد!!!
از آخر به اول بخوان تا
من این روزها را بشناسی!!!
از دل برود هر آنکه از دیده برفت...
از دیده رفت و از دل هم همینطور..!!!
پس خدایا:
این "عذاب وجدان"چیست.........
این روزهــــــــــا از ” سنگــ شدنم” حرف می زننـــد… !!
سنگـــــــی که برای تو
از هـــر خــــاکی
خـــاکی تر بود !
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …
لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …
از این صدا متنفر بودم اما …
چشم هایم را میمالم …
new message …
تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی …
سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود
بـه فـــقـرِ احــسـاس ”انـــسـانیـــت”دچــــار شـدیـــم !
نــسلی که دردش را ،
کیـبـورد ها
پیامـکـها
و ..
تلفنهــای پــی در پـی مـی فهمـــنـد
فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!
.
و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد