دلخسته

دلخسته

قصه ی دلتنگی های مـن
دلخسته

دلخسته

قصه ی دلتنگی های مـن

قصه من به سر رسید ...







   کلاغ جان ... 


قصه من به سر رسید ...


   سوار شو ...


تو را هم تا خانه ات می رسانم ...



             

نـــــذر کــرده ام






 

نذر برگشتنت کرده ام 


روزه سکوتم را


و هر غروب


تنها


با بردن نامت


   افطار میکنم ...




کـــودک درون








کـودکـی در مـن



بـه نمـاز آیـات مـی ایسـتد !


 

وقـتـی کـه...


 

یـاد تــو ...


 

دلـم را...



مـی لـرزانـد




                        


من درد می کشم







من درد می کشم



تـو اما چشم هایت را ببنـد !



سخت است بـدانــم می بینی ،


و بی خیــــــــــالی...





گـــل یـــا پــــوچ







دستانت را در برابرم مشت میکنی .


میپرسی گل یا پوچ ؟؟؟


در دلم میگویم فقط دستانت!




نتــــرس





 

 

این بار تو بگو دوستت دارم



نترس



من آسمان را گرفته ام



که به زمین نیاید!!!                   




               

بهـــــانه یِ رفتـــن








کـــآش حـداقـل جَـــوآنمـردے مے کـــردے


  

و مهـــربانے اَم رآ بهــآنه ے رفــتنـتــ نمے کـــردے


 

تــآ مـن مـــجبـور نـــشوم



هـــر روز سَنــگــ رآ نـــشان دلــــم بـدهمــ



و بــگویـم اگـــر مثـل ایــــ
טּ بــودے ،




او نمیــرفـتــ ... !!!




     

زخـــم مـــی کنـــد









حتی کفـش هــم اگـــر تنــگ بـاشــد



زخـــم مـــی کنـــد



وای بـــه وقتــــی کــه دل تنــــگ بـاشــد...





یک، دو، سه ...







 

گاه می خواهم فرار کنم  


از تو، از خودم 


اما به کجا؟ 


هوا هم بوی تو را می‌دهد 


یک، دو، سه ...


نفس را در سینه حبس می‌کنم 


چشمانم را می‌بندم 


پلک هایم را محکم می‌فشارم 


تصویر تو لحظه به لحظه پررنگ‌تر می‌شود 


بوی تو در سرم می‌پیچد 


مست می‌شوم 


دستانم را به زاویه نود از بدنم باز می‌کنم 


می‌چرخم، می‌چرخم، می‌چرخم 


بر مدار زمین برخلاف عقربه‌های ساعت 


مست می‌شوم... گیج می‌خورم ...


انگار نفس را با تو یکجا بلعیده‌ام 


یک، دو،‌ سه ...


آه می‌کشم 


معلق می‌شود یادت ...


                      و عطرت یکجا در هوا مست می‌شود




انرژی عظیـــم









وقتی خداحافظی میکنی... 


چه انرژی عظیمی میخواهد


کنترل اولین قطره اشک...


برای نچکیدن!